Most people do not really want freedom, because freedom involves responsibility, and most people are frightened of responsibility.
Sigmund Freud
۲ نوامبر ۲۰۰۹
Freedom
۹ اکتبر ۲۰۰۹
Privatization
تو زمان نوجوونی و دبیرستان دو نفر از هم مدرسه ای ها بودن که خیلی لاشی و لمپن بودن و عضویت هم داشت توی فلان جا و بهمان جا اما هر کثافت کاری که بگی می کردن، بعد هم می امدند تعریف می کردند یکی از ماجراهای که می گفتند این بود که وقتی می خواستن خانم بازی کنن دو نفری یکی را بلند می کردند می بردند خونه و تا یکی باهاش مشغول بود اون یکی از تو کیف اون بنده خدا پول برمی داشت و در نهایت از همان پول به خودش می دادند یارو هم از همه جا بی خبر خوشحال که بالاخره یه پولی گرفته، می رفت.
حالا چرا یاد این ماجرا افتادم. نمی دونم، همینطوری.
۵ اکتبر ۲۰۰۹
memento
“Our races united by history long forgotten
and a future we shall face together
and I send this message
so that our past always be remembered
for in those memories ,we live on”
این نقل از یک فیلم است گرچه خود فیلم چیز خاصی نداشت اما نمی دونم چرا یه جورایی از این مونولوگ آخرش خوشم آمد.
۲۰ سپتامبر ۲۰۰۹
responsibility
.We are made wise not by the recollection of our past, but by the responsibility for our future
George Bernard Shaw
۱۲ سپتامبر ۲۰۰۹
“The Middle Ground”
You illuminate me
You’re the color I see
You’re all that shines above
Through the dark and distrust
All the doubt in your eyes
All the stars in mine
Is it the distance you need
Or is it just me
I know you’re awake
‘cause you shake when you cry
As long as I wait I’ve got nothing but time
[Chorus:]
Take me in or just take me out
Put me on if you must or just put me down
‘Cause I’m done
I’m all worn out
We’re either alive or a lie
I’m done with the middle ground
You’re the wind at my back
You’re the courage I lack
But you live your life like a war
What are you fighting for
Your touch is the water that gives and takes away
So I wait in the gutter for another rainy day
[Chorus]
You close your eyes to see the sun
And all the things you’ve never done
They all come out in the dark
And once again just break your heart
I know you’re awake
‘cause you shake when you cry
I’ll hold you I’ll hold you but you’ve got to decide
[Chorus]
۱۱ سپتامبر ۲۰۰۹
It shouldn’t be called nostalgia
یه روز تعطیل دو قبضه* برای دیدار از دوستی قدیمی توی محله ای که تمام دوران بچگی و نوجوانی را گذراندی نمی تونه انتخاب بدی باشه، از پیشش که بیرون میام با توجه به اینکه ماشین نبردم تصمیم می گیرم تو محله که خلوت هم هست قدم بزنم، شروع می کنم تو خبابانها و کوچه ها راه رفتن و تماشا، اولین خیابان که دارم بالا می روم چیزی که جلب نظرم را می کنه اینه که با اینکه به قول خود کاسب جماعت روز گناهی است همه بقالی ها باز هستن شروع می کنم شمردن تو مسافت 480 قدم 14 بقالی یک نانوایی دو میوه فروشی و یک کافی نت است. خیلی زیاده برای خیابانی فرعی که تنها با فاصله 50 متری موازی خیابان اصلی است به خیابان فرعی دیگری می روم که در فاصله 60 متری موازی خیابان قبلی است اون هم همین وضعیت را دارد 9 تا بقالی تقریبا در همین مسافت بعلاوه دو تا میوه فروشی یک تهیه غذا و چهار تا بنگاه مسکن، البته تمام تهران همین وضعیت را دارد ولی این محله سی سال پیش یک محله کاملا مسکونی بود و تنها مغازه های محله در میدان اصلی و یا چهار راه اصلی بود و توی خیابان فرعی و کوچه ها مغازه نبود. میلیون ها تومان اجناس اغلب فاسد شدنی هم پشت شیشه های این مغازه ها در حال خاک خوردن و آفتاب خوردن است حتی اگر تاریخ مصرف اجناس هم نگذره مطمئن باشید که کیفیت خوبی را نخواهند داشت. اما مهمتر از اون روحیه غالب بر مردم است. کاسبی به هر قیمت.
محله از خانه های ویلایی خاص خودش تماما به آپارتمانهای بی قواره چهار و پنج طبقه تبدیل شده و تقریبا تمامی خیابانهای فرعی و کوچه ها مملوی از اتومبیلهای پارک شده است ولی با توجه به تعطیلی دو قبضه، رفت و آمد اندکی هست. خوب؛ می دونم این هم زیاد موضوع جدیدی برای تهران نبود.
همانطور که دارم در و دیوار محله را وارسی می کنم چیزی که خیلی تو چشم میاد شعارهایی از جنس شعارهای روز است که روی خیلی از دیوارها با عجله نوشته شده اند ونکته جالب دیگه ماسه هایی است پای برخی از دیوارهاست نشان از پاک کردن شعارها بوسیله سندبلاست دارد؛ پس شعارهای موجود شاید اغلب مال شب قبل باشه.
ناخودآگاه تمام این سالها جلوی چشمم میاد؛ من انقلاب را یادمه ، جنگ را یادمه و خیلی چیزهای دیگه …. نمی دونم چرا زیرآفتاب گرم ظهر آخرهای تابستان احساس سرما می کنم…. تندتر راه می روم … نمی تونه اتفاق خوبی برای این مملکت تو گنجه تاریخ منتطرمون باشه**.
* منظور وقتی که مناسبت تعطیلی عزا روی جمعه بیافته
** گرچه اینرا از روزی که زنگوله تصویری راه افتاد کاملا حس کرده بودم.
۶ سپتامبر ۲۰۰۹
پوپولیسترین
به تصویر مقابل نگاه کنید، یک چهارراه معمولی است که برای اغلب افراد آشناست در این جا تنها مسیر حرکتی دو سمت روبرو که باهم دیگه چراغشون سبز می شه(حروف قرمز) کشیده شده؛هرکدام از اتومبیلهای در هر لاین می تونه به هرسمتی که بخواد ادامه مسیر بدهد و ملاحظه می کنید که چقدر تلاقی مسیر ممکن است اتفاق بیافتد، حتما در عمل نیز با این مشکل مواجه شده اید و در واقع شاید بیش از نیمی از زمان چراغ سبز در این تلاقی ها تلف می شود .
حالت دوم:
به تصویر دوم نگاه کنید یک چهارراه بازهم تقریبا معمولی با ساختار هندسی متناسب است، به علت شکل هندسی و جدول بندی ها و چهار زمانه بودن چراغ راننده ها قبل از چهار راه باید مسیر حرکت خود را انتخاب کنند و در عمل در هنگام سبز شدن چراغ برای هر مسیر(حروف همرنگ) هیچگونه تلاقی اتفاق نمی افتد و بیشترین استفاده از زمان چراغ انجام می شود.
خوب حالا به زوایای دیگر نیز نگاهی بیاندازیم
حالت اول:این چهارراه داری چراغ دو زمانه است یعنی یک بار برای حروف قرمز دو مسیر روبرو و یکبار برای حروف آبی؛ به ظاهر مدت چراغ قرمز کوتاه خواهد بود اما به علت تلاقی ها و اصطکاک ها استفاده بهینه از زمان نمی شود و احتمال تصادف نیز بسیار زیاد است و به همین علت هم استرس بسیار زیادی به راننده ها وارد می شودو اغلب هم دیده می شود که بخاطر نوع رانندگی و غیره به یکدیگر فحاشی می کنند؛ در این مدل بایستی یک پلیس هم سر چهارراه باشد تا کمک کند راه باز شود و یا جریمه کند و غیره. شاید برای همین باشد که راننده های ایرانی به شدت از چراغ قرمز متنفر هستند و حرکت در ترافیک سنگین را به مسیر دیگری که چراغ دارد را ترجیح می دهند.
حالت دوم:در این حالت چراغ چهار زمانه است و اندکی طولانی تر (دو زمان برای هر سمت) لیکن بعلت روان بودن حرکت در عمل شاید سه یا چهار برابر چهار راه اول اتومبیلها بتوانند از چراغ عبورکنند, و به همین خاطر زمان کمتری از راننده تلف می شود و همچنین استرس کمتری به وی وارد می شود.اما مهمترین عامل در استفاده بهینه از چهارراه دوم آشنایی و رعایت اصول آن است .در عمل خود شکل هندسی خیابان راننده ها را به بهتر رانندگی کردن و رعایت قوانین هدایت می کند وگرنه همین روند چهار راه دوم نیز در چهار راه اول تا حدی امکان پذیر است به شرطی که هر راننده صد در صد به حدود و قوانین پای بند باشد که تنها یک ایده آل است
پس چاره در واقع تعیین مسیر به سمت رعایت قوانین است بدون اینکه محدودیت عمده ای ایجاد شود، مثلا خیابانی یک طرفه بشود و یا بن بست شود و از این دست.
اما در جوامع مختلف بسته به پیشنه فرهنگی و اجتماعی تن دادن به چارچوب ها به راحتی صورت نمی پذیرد و یا بهتر است بگویم به چارچوب های علنی با انتخاب خود تن نمی دهند تا اینکه مجبور شوند به محدودیت های بسیار شدیدتری تن دهند.
در جوامع پوپولیستی در ظاهر به عامه مردم آزادی اجتماعی زیادی داده می شود اما در واقع با این آزادی بیش از حد مردم در بسیاری امور در تقابل با یکدیگر قرار می گیرند و جامعه دچار اصطکاکهای زیادی در تمامی سطوح می گردد.
بگذارید چند مثال از دنیای واقعی و مجازی بزنم
در ایران که در این دهه های اخیر که نمونه شدیدی از جامعه پوپولیستی به معنی عوام فریبانه آن است (علت آن هم بسیاری به فرهنگ بازاری و کاسبکارانه غالب بر جامعه می توان نسبت داد) تقریبا از نظر اجتماعی شما هر کاری می توانید انجام دهید و هیچ قانون و چارچوب عملی وجود ندارد، به روابط در خیابان و محله و آپارتمان و رانندگی نگاه کنید.
مثلا شما می توانید تا ساعتی بعد از نیمه شب تو آپارتمان هر سرو صدایی بکنید و اگر مورد خوشگذورنی نباشد پلیس به شکایت همسایه ها رسیدگی نمی کند و در نتیجه همسایه ها باهم تقابل پیدا می کند که بسته به روحیه طرفین عمق قضیه تعیین می شود که گاهی به قتل هم می انجامد.
شما می توانید کنار خیابون هر کاسبی انجام دهید ، دست فروشی، پخت و پز، فال گیری، صافکاری و نقاشی….. و باز هم کسی به شما کاری ندارد و حتی اگر مزاحم آسایش مردم هم باشید منجر به درگیری خواهد شد
خوب این موارد را می توان تا سالها مثال زد مواردی که ملت به خیال خود از بی نظمی موجود در حال سواستفاده هستند؛ معماری و بساز بفروشی که برای صرفه جویی اندک در هزینه مصالحش را در خیابان می ریزد و مزاحم رفت و آمد مردم در کوچه می شود خودش در طول روز شاید بارها و بارها در راه بندان معماران دیگر گیر کند. راننده ای که با زرنگی از منتی الیه سمت راست گردش به چپ میکند و راه دیگران را بند می آورد خودش شاید روزی ده ها بار در ترافیک ناشی از زرنگ بازی دیگر همشهریان گیر کند
اما کلا متولین امور با این کار چندین تیر را با یک نشان زده اند با اینکه مردم همیشه ناراضی هستند و عذاب می کشند اما به خاطر اون سواستفاده های اندکی به خیال خود انجام می دهند با سیستم تقابل جدی نشان نمی دهند و کلا مردمی که شعور و فرهنگ اجتماعی و قابلیت سازگاری کمتری با جوامع و تمدن داشته باشند با اینگونه سیستم ها راحت تر خواهند بود. و از طرفی شما همیشه از قانونهای نوشته و غیر عملی تخطی کرده ای و سیستم هرگاه که نیاز بداند برای شما آنرا اجرا خواهد کرد بدون که دستت به جایی بند باشد.
اوه راستی گفتم مثال دنیای مجازی هم می زنم!
خوب در دنیای مجازی یکی از بزرگترین و محبوبترین سایت شبکه های اجتماعی ایرانی ؛ مثال بارزی از این سیستم را دارد. سایتی که هنوز که هنوز است در قیاس با شبکه های مشابه با کمترین چارچوب عملی در حال کار است و کاربران زیادی دارد و همگی هم در حال تخلف کردن و گزارش تخلف رد کردن هستن و همگی هم از روند سایت شاکی هستند ولی کسی اعتراض جدی بروز نمی دهد. متولیان سایت هم واکنشی صورت نمی دهند تنها هنگامی که فعالیت کاربری به مذاقشون خوش نیاید قانون را اجرا می کنند.بجای بهبود سیستم تنها از روش بگیر و ببند که خاص سیستمهای دیکتاتوری پوپولیستی است استفاده می کنند.
در صورتیکه مدتهاس این مشکل در خیلی از شبکه های اجتماعی حل شده و با نوشتن کد امکان بسیاری از تخلفها از کاربران سلب گردیده است درست مانند شکل هندسی مسیرهای ترافیکی که جلوی بسیاری از تخلفات رانندگی را می گیرد. اما این سایت بعلت سیاستهای نامعلوم ( و یا درواقع معلوم عوام فریبانه) از این امکان استفاده نمی کند و یا حداقل به شکل بهینه دست به این کار نزده است. اما به نظر من علت محبوبتش همین است چرا که با اینکه این سایت اغلب دچار مشکلات فنی است و بسیاری از اوقات کند و غیرقابل دسترس است از رقیب دیگرش که بسیاری از این چارچوب ها را در قالب اتوماتیک اجرا می کند،بسیار پر بیننده تر است. چرا که خود کاربران این سیستم هرج و مرج، بلبشو، رفیق بازی، محفل بازی و چونه زنی و اینها را لذت می برند.دقت کنید هرچقدر که سایتی محدودیت های این چنینی بیشتری داشته باشد اینگونه کاربران کمتر تمایلی به استفاده از آن دارند.
در بسیاری از نقاط دنبا در شهرهای بزرگ و پرجمعیت محدودیت ترافیکی اجرا می شود و مردم نیز به عادت کرده اند و اخیرا نیز که کنترل آن با دوربین و سنسورهای الکترونیکی است اما در مملکت ما هنوز بعد از سالیان دراز که محدوده ترافیک اجرا می شود هر روزه رانندگانی را می بینید که در مبادی ورودی طرح در حال چونه زدن با پلیس هستن.چون همیشه نه , به معنی جواب منفی نیست و آری نیز هماره به معنای پاسخ مثبت نیست. همین سیستم منطق فازی است که ایرانی ها عاشق آن هست، “حالا می ریم شاید شد”.
برگردیم به مثال اینترنتی، در برخی از سایتهای وب دو که کاربران به مشارکتهایی مانندی رای دادن و کامنت دادن و لینک دادن می پردازند. تعدد بسیار هریک از فعالیت ها از سوی یک کاربر خلاف روح اون سایتهاست و اغلب باعت آزار دیگر کاربران می گرددو متولیان تلاش می کنند تا بصورتی که دافعه زیادی نداشته باشد جلوی این حرکت را بگیرند برای همین در اغلب مواد کدی نوشته می شود تا جلوی تعدد ارسال رای, کامنت، لینک … را در فاصله زمانی مشخص گرفته شود.جای چونه زنی هم در موارد تخلف وجود ندارد بعنوان مثال در مواردی کد نمی تواند جلوی تخلف را بگیرد می تواند تذکر دهد؛ در وبسایتی به محض اینکه شما کامنتی را با فاصله زمانی کوتاه جای دیگر کپی کنید بطور اتوماتیک پیغامی دریافت می کند که شما یک بار از سه بار تذکر عدم اسپمینگ کامنت را دریافت کردید بعد از سومین بار اکانت شما مسدود می گردد. کسی هم نیست که شما باهاش چانه بزنید.اما در این وبسایت محبوب داستان ما اول می گذارند شما تخلف کنید بعد اگر دیدن که باهاتون حال نمی کنند میان اکانتتون را میبندند تازه اگر جز همشهری ها یا رفقا باشید بعد یکاریش می کنند.خلاصه هیچ چیز معلوم و مطلق نیست هرچیزی ممکنه است.
شاید برای مردم و یا کاربران اینکه مدام بهشون تذکر داده بشه و با محدودیت روبرو شوند زیاد خوشایند نباشد( که البته این برای افراد ناراحت و با عدم قابلیت سازگاری با محیط بیشتر پیش می آید) اما تفاوت جوامع قانونمند دموکرات با دیکتاتوری پوپولیستی همین است. در اولی زیرساخت و بستری فراهم می کنند تا افراد را در مسیر صحیح نگه دارد و افراد زندگی بهتری داشته باشند هر چند اقلیتی ناراضی باشند. اما در جوامع دیکتاتوری که اصل بر حفظ نظام است افراد را در ظاهر به حال خود رها می کنند و تا هرگونه که می خواهند حرکت کنند و چه بسا تقابلهای شدیدی هم باهم داشته باشند ولی در همین حال نظارت شدیدی بر کاربران و افراد اعمال می شود و به محض عبور از خط قرمز سیستم به شدیدترین وضع با وی برخورد می گردد.
به هرحال از این مثال ها زیاد است اما کلا در جوامعی که افراد تن به اندک محدودیتهای تسهیل کننده روند جامعه ندهند؛ ناچار تن به رفتارهای دیکتاتوری خواهند داد.
دموکراسی خواهی با این گونه منشهای پوپولیست گرایانه منافات کامل دارد و هرگز جامعه ای از دل پوپولیسم به آزادی و دموکراسی نرسیده است، هر چقدر هم که هزینه بدهد.
